تبلیغات
سبک زندگی(life style) - قرارداد سلفیه!!
سبک زندگی(life style)
ما آمده ایم زندگی کنیم که قیمت بگیریم نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم.(آبت الله بهجت)
به وبلاگ ما خوش آمدید

دختره یهویی وسط صحبتهاش با یکی جوش آورد و دم پله های سلف دانشگاه میخواست مقنعه شرو دربیاره! هی داد میزد و حرف میزد!!! داد میزدا؟داد هم نه!

دااااااااااااااااااااد!!

گوش کردم بین حرفاش اینا رو فهمیدم: "من آزادی مطلق میخوام! دوست دارم هر کاری که دلم خواست بکنمهر جور دلم خواست زندگی کنمهر رنگی دلم خواستهر مدل لباسی دلم خواست! اصلا دلم میخواد همینجا مقنعه م رو در بیارم! (یهویی درآورد!) دوست دارم همینجا هر کاری دلم خواست بکنمبسه دیگهچرا نمیذارین آزاد باشم؟؟"

بعد زد زیر گریهالبته خیلی کمهیشکی جرات نمیکرد نزدیکش بشه! حتی دخترا! رفتم جلوسلامکردم! جوابم رو ندادمقنعه ش رو از روی زمین برداشتم و دادم بهش و گفتم: "میدونم خیلی زمانخوبی واسه حرف زدن نیستولی چند تا سوال میپرسم، اگه منطقی نبود، من خودم همینجا همه لباسهام رو در میارم!"

چشاش گرد شد! سرش رو آورد بالا و من رو نگاه کرد!

           دانلود فلیل صوتی در ادامه ی مطلب


من، یه لباس نخی و سفید بلند و یقه گرد تنم بود(از این سه دکمه ها) و شلوار کرم روشن کتون با کفشای پارچه ای قهوه ای!

گفت: "اگه لباساتو در نیاوردی چی؟" گفتم: "جلوی همه تف کن تو صورتم! منتها قبلش مقنعه ت رو سرت کن! تا بتونم باهات حرف بزنم! اینجوری نمیتونم!"

انگار یه فرصت مناسب گیر آورده باشه واسه خالی کردن دق و دلیش، بلند شد و مقنعه ش رو سریع سرش کرد!

توی این فاصله بچه های حراست اومدن و دیدن من وایستادم روبروش اونا جلو نیومدن... دور تا دورمون پر شده بود از بچه های دانشکده های مختلف!

گفت: "خب؟ شروع کن!" گفتم: "من این قول رو دادم که همه لباسامو دربیارم! ولی اگه حرفممنطقی بود چی؟!"

گفت: "تو بگو؟" گفتم: "تا هر وقتی که توی این دانشگاهی، کسی حتی یه لاخ موی تو رو نبینه!" گفت: "قبولو دستش رو آورد جلو تا دست بده!

گفتم: "مینویسیم که احتیاجی به دست دادن هم نباشه!" گفت: "قبول!" و یکی از بچه ها سریعا نوشت قرارداد رو و هر دو مون با چهار تا شاهد امضا کردیم و اسمش رو گذاشتیم **قرارداد سلفیه!**"

بهش گفتم: "فرض کن توی یه اتاق تنها هستی! و اتاق مال خودته! خب؟ و توی این اتاق، آزادی مطلقداریرنگ دیوار رو چه رنگی میکنی؟"

گفت: "همه ش رو صورتی میکنم!" گفتم: "حالا من هم میام و ساکن این اتاق میشم! و اتاق میشه مالهر دوی ما! و همه دیوار رو به سلیقه خودم سبزش میکنم! تو صدات در نمیاد؟ به من گیر نمیدی؟"

گفت: "معلومه گیر میدم! نمیذارم رنگ کنی! چون باید صورتی باشه دیوارا!" گفتم: "خب اون اتاق مال منم هست! منم حق دارم هر رنگی دلم میخواد بزنم به در و دیوار"

گفت: "خب تو نصفه خودت رو سبز کن منم نصفه خودم رو صورتی!"

گفتم: "آهان! پس اینجا ما یه مرزی داریم بین صورتی و سبز که وسط اتاقه درسته؟" گفت: "آرهگفتم خب حالا حسین، رفیقم، اونم میاد توی همین اتاق و میشیم سه نفر، و اون از رنگ آبی خوشش میاد! حالا تکلیف چیه؟"

گفت: "خب اتاق رو تقسیم بر سه میکنیمو سه تا رنگ مختلف میزنیم!" گفتم: "پس با این حساب تو توی رنگ زدن در و دیوار اتاق، دیگه نمیتونی سلیقه ای عمل کنی درسته؟"

گفت: "آرهگفتم: "نمونه بزرگ این اتاق، این دنیاستاگه قرار بود هر کسی توی این دنیا آزادی مطلق داشته باشه که مردم باید همه همدیگه رو میکشتن تا یک نفر بالاخره بمونه تا معنی بده آزادی مطلقو الا اگه یه نفر شد دو نفر، دیگه چیزی به اسم آزادی مطلق وجود ندارهچه برسه به الان که چند میلیاردیم! یعنی تقابل آزادی های مردم، ایجاد مرز میکنه و مرز، یعنی پایان مطلق بودن!قبوله؟"

سرش رو انداخت پایین و فکر کرد و زیر لب گفت: "قبوله!" گفتم: "یه سوال! من میتونم توی یه اتاق عمل جراحی قلب باز با لباس خودم برم؟ یا باید اونجا لباس مخصوص بپوشم و مواظب کارام باشم؟"

گفت: "معلومه دیگه باید طبق قانون اونجا عمل کنیهر جایی یه قانونی داره!گفتم: "صرف نظر از رد شدن چیزی به نام آزادی مطلق، دانشگاه هم یه جاییه که قانون مخصوص خودش رو داره دیگه... درسته؟"

دوباره سرش رو انداخت پایین و زیر لب گفت: "درسته!" گفتم: "نمونه بزرگ دانشگاه به عنوان یه جای خاص که یه قانون خاص داره، کشورمون ایرانه! و صرف نظر از دین و دستوراتش! به عنوان یه جای خاص، قانون خاص خودش رو داره! درسته؟"

این بار خیلی آروم تر گفت: "درسته!"

گفتم: "میبینی؟ اگه من توی یه اتاق عمل، دوست دارم با لباس خودم باشم، باید اتاق عمل رو ترک کنم! چون طبق گفته خودت، هر جایی قانون خاص خودش رو داره! و همینطور اگه توی ایران بخوام مقنعه م رو دربیارم، باید از ایران برم بیرون!! چون ایران، قوانین خاص خودش رو داره!"

چیزی نگفت!

گفتم: "خانم رحیمی، خدا هم به عنوان خالق ما همین رو به ما گفته!"

"گفته تو اگه جایی رو پیدا کردی که جزو املاک و دارایی های من نبود، و جایی رو پیدا کردی که از دید من پنهان بود، و جایی رو پیدا کردی که دست من بهت نمیرسید، برو هر کاری که دوست داری بکن! ولی تا وقتی در محضر من هستی و زیر نظر من، باید به قانونی که من میگم عمل کنی! و خب البته همه عالَم، محضر خداستو حجاب هم دستور خدا!"

"اگه جایی رو پیدا کردی که تونستی از دست منه خدا فرار کنی و دیگه بنده م نباشی و منمنبینمت و صدات رو نشنوم، مقنعه ت که سهله، کلا برو خودتو آتیش بزن! ولی تا وقتی بنده منی و من خدای تو ام، جوری باش که من میگم..."

دیگه هیچی نمیگفت! فقط سکوت بود و فکر... گفتم: "هر وقت دوست داشتی بیا بهت بگم دایره حکومت خدا، از کجا تا کجاست..."

....

نه تنها تا وقتی دانشجوی دانشگاه ما بود، که حتی چند وقت پیش هم که توی خیابون دیدمش، حجابش کامل کامل بود... منو دید و با اشاره دست از دور اشاره کرد بالای سرش و با اشاره گفت: "خدا اون بالا داره منو میبینه!بعد دست زد به مقنعه ش و خندید و رفت...

                     دانلود فایل صوتی

 منبع:رادیومون





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 4 مهر 1392
سه شنبه 28 شهریور 1396 06:00 ق.ظ
I pay a visit everyday a few blogs and information sites to read
articles, except this webpage presents quality based content.
شنبه 21 مرداد 1396 01:13 ق.ظ
Actually no matter if someone doesn't understand then its up to other visitors that they will help,
so here it happens.
چهارشنبه 18 مرداد 1396 02:34 ب.ظ
Just desire to say your article is as amazing. The clarity in your post is just great
and i could assume you're an expert on this subject. Well with your permission allow
me to grab your RSS feed to keep up to date with forthcoming post.
Thanks a million and please keep up the gratifying work.
دوشنبه 16 مرداد 1396 04:04 ب.ظ
Every weekend i used to go to see this web page, because i wish for enjoyment, for the reason that this this
website conations really nice funny stuff too.
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 10:11 ب.ظ
Hey there are using Wordpress for your site platform?
I'm new to the blog world but I'm trying to get started and create my own. Do you need
any coding knowledge to make your own blog? Any help would be greatly
appreciated!
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 01:49 ب.ظ
My partner and I absolutely love your blog and find the majority of your
post's to be exactly I'm looking for. Would you offer guest writers to write content for you personally?
I wouldn't mind producing a post or elaborating on many of the subjects you write regarding here.
Again, awesome website!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


قصد داریم به ترویج سبک زندگی(ایرانی-اسلامی)بپردازیم.

مدیر وبلاگ : سبک زندگی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرم تماس
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیل
امکانات دیگر


Boycott israeli goods ,تحریم کالاهای صهیونیستی


دعای عظم البلا
 
پیج رنک گوگل
Image by Cool Text: Logo and Button Generator - Create Your Own Logo
کلیه حقوق این وبلاگ برای سبک زندگی(life style) محفوظ است .هرگونه کپی برداری با ذکر صلوات بلامانع می باشد.